روز 13 ابان دوستانم كه برگشته بودند همگي مي گفتند آدم بايد مسلح باشه اينا خيلي بيشرفند.همون لحظه چندتا از همكارهاي خانوم شديدن اعتراض كردند و گفتند اين جنبش بدون خشونته... نبايد به سمت خشونت رفت .
شب كه برگشتم خونه رفتم خونه پدر خانومم اينا برادر خانومم مي گفت كاشكي يه تفنگ داشتم. اونوقت به اين بي شرفا نشون مي دادم با كيا طرفن... پدرخانومم مي گفت بدون خشونت و با دست خالي امكان هيچكاري نيست و شروع كرد به مثالهايي از اوايل انقلاب آوردن و دليل براي اينكه بايد رو به خشونت آورد...
برميگردم خونه. ميشينم پاي اينترنت ...اون بالاي سايت بالاترين مي نويسه از گذاشتن لينكهاي هك و خشونت آميز خودداري كنيد شما بالاترينيد!!
فردا ناهار خونه مادرم ميرم ..مادرم ميگه من از همين درگيري ها مي ترسم ... ميترسم درگيري بشه مردم هم مسلح بشن و خون و خونريزي بشه... مردم بجون هم بيفتند كشته بشن بعدش يه عده بيان و صاحب انقلاب بشن... بعد خاطرات انقلاب 57 رو بازگو مي كنه...
پدرم با ترس و لرز از برادري كه هزاران كيلومتر از اجتماعات و پليس دوره ميپرسه.. مي گه هنوز مي نويسه؟؟ تند مي نويسه؟؟ من مي ترسم برم وارد سايتش بشم.. اصلن كامپيوتر را تحريم كردم .. سيم برقش هم در اوردم.. مي گم آره مي نويسه... البته خيلي كم نه مثل قديما.. همش هم چرت و پرت مي نويسه.. همون بهتر كه نخوني نوشته هاش رو همش دري وريه... اينا رو كه داشتم مي گفتم تو دلم به كلمه دروغ مصلحتي فكر مي كردم ولي خودم رو نميتونستم قانع كنم...
سر ناهار مادرم مي گفت دخترت( كلاس اول ابتداييه) ديروزاز مدرسه كه برگشت گفت همه شعار دادند مرگ بر آمريكا ولي من نگفتم .. البته گفتما يواش گفتم ..آخه ترسيدم كه خانوممون بگه چرا ساكتي.. من چيكار كنم دوست ندارم بگم مرگ ر آمريكا .. مي خوام بگم مرگ بر ديكتاتور... يا حسين ميرحسين.....بعد توصيه كرد كه جلو اين بچه حرف نزنيد . فيلمهايي رو كه مي بينيد اينم نگاه مي كنه فكرش خراب ميشه.. همش تو فكر اين چيزاست يه وقت يه چيزي تو مدرسه ميگه بدبخت ميشيم... گفتم چرا بدبخت ميشيم.. اين همه دهن من و برادرم و بستيد ببينيد چي شد؟ الان داريم فرياد مي زنيم. به غير از ترس چي عايدمون شد؟؟ ديروز به توصيه بابا نرفتم بيرون تا شب حالت تهوع داشتم شرم داشتم به فيلم ها نگاه كنم... همش هم به خاطر اون خودسانسوريهاي خودمونه... خانومم هم منو تاييد كرد و مي گفت بايد مي رفتي ... مادرم گفت اينا نامردن مي زنند مي كشند مي گيرند مي برندشون .. حاضري بي شوهر شي؟؟؟ منم كه جو گرفته بودتم گفتم..(برادر خانومم) راست ميگه ادم بايد اسلحه داشته باشه با اين بي پدر مادرا بايد مثل خودشون رفتار كرد... هنوز حرفم تموم نشده بود كه بابام رنگش مثل گچ شد.. با صداي لرزان گفت فقط همينمون مونده...
بگذريم... برگشتيم خونه رفتم سراغ بالاترين .. پيگير خبرهاي 16 آذر و تجمعات دانشجويي بودم كه چشمم به لينكهاي درخواست رو اوردن به خشونت افتاد.. خوب هم ازش استقبال مي شد... شب هم يه عده صحبت از اعتصاب عمومي كردند و خواستار ازكار انداختن حكومت با اعتصاب شدند و دليلشان هم كم شدن و دور شدن از خشونت و درگيري بود با اين توجيه كه اينطوري فلجشون مي كنيم اما دستشون بهمون نميرسه..
حالا موندم رو آوردن به خشونت درسته يا نه ؟؟ آيا ترس دليل رو آوردن به خشونته يا اينكه خشونت باعث ترس ميشه...
۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

به نظر من(درست يا غلط،فقط نظر منه)بايد هستههاي مقاومت شكل بگيره تا با برخورد با نيروهاي سركوب گر رژيم، توان رژيم را براي مقابله با اعتراضات مدني مردم تقليل بديم و نيروهايش را دچار فرسايش بكنيم.اين ماموري كه زورش و داره به يك دختر بي پناه نشون ميده وقتي مقابل خودش لوله اسلحه را ببينه ديگر اينطور بي محابا به جون هموطن خودش نميفته.ضحاك با گرز گاو سر فريدون از قدرت برداشته شد.نه با لالايي همسرش.(من يك مطلبي در همين رابطه در وبلاگم نوشتم،خوشحال ميشم كه به ما هم سري بزني.
پاسخ دادنحذف